نوشته‌ها

داستان سیاه‌چاله‌ها ـ ۴

داستان سیاه‌چاله‌ها قسمت چهارم   به نام خدا … ادامه‌ی داستان اگر پیگیر داستان سیاه‌چاله‌ها از ابتدا باشید، حتما به یاد می‌آورید که شروع نوشتن آن با یک عصر بهاری دلپذیر همراه بود، که حس و حال خاطره‌انگیزی را ایجاد می‌کرد. باید اعتراف کنم که نوشتن همه این داستان در آن عصرگاهِ خاص اتفاق نیفتاده […]

داستان سیاه‌چاله‌ها ـ ۳

داستان سیاه‌چاله‌ها قسمت سوم   به نام خدا … ادامه‌ی داستان  براساس ویژگی‌هایی که برای نیروی جاذبه (گرانش) بیان کردیم نتیجه می‌‌گیریم که هرچقدر جرم یک جسم نجومی (مثلا یک سیاره، قمر یا یک ستاره) بیشتر و بزرگتر باشد، آن کره با قدرت و جاذبه بیشتری اجسام دیگر را به سوی خود جذب می‌کند. این […]

داستان سیاه‌چاله‌ها ـ ۲

داستان سیاه‌چاله‌ها قسمت دوم   به نام ایزد دانا … ادامه‌ی قسمت قبل ویژگی نیروی جاذبه (گرانش) این است که هر چه مقدار ماده موجود در جسم بیشتر و بیشتر باشد، شدت و قدرت نیروی جاذبه اش هم بیشتر و بزرگتر خواهد شد. معمولا در آموزش‌هایی که می‌دهم وقتی به این موضوع می‌رسم، افراد تصور […]

داستان سیاه‌چاله‌ها ـ ۱

داستان سیاه‌چاله‌ها قسمت اول به نام ایزد دانا   یک عصر بهاری، هوای دلپذیر، و صداهای مختلفی که از پنجره به گوش می‌رسد: کودکانی که در کوچه‌ها یا خانه‌های مجاور در حال بازی هستند، گنجشک‌هایی که سرمست این هوای اردیبهشتی هستند. و هیاهوی ماشین‌های شهر و گاه گاهی غرّش‌های کوتاه بادهای بهاری. کاغذی را برگوشه […]